تبليغاتX
تنهایی رو فراموش کن! بیا تا با هم باشیم

تنهایی رو فراموش کن! بیا تا با هم باشیم

تنهاترین تنها, تنهاتراز تنهایی تو, اما با این وجود هنوز هم با تو ام و با تو تنهایی ام را قسمت می کنم

شب آرامی بود، می روم در ایوان تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست، گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من.
خواهرم تکه نانی آورد، آمد و آن جا لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین.
با خودم گفتم:زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست.
زندگی ، فاصله آمدن و رفتن ماست. رود دنیا جاریست.
زندگی آبتنی کردن در این رود است. وقت رفتن به همان عریانی، که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف رود، به دنبال چه می گردد؟هیچ!!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که در دل داری، شعله گرم امید تو را خواهد کشت.
زندگی، درک همین امروز است.
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی و نه در فردایی، ظرف امروز، پر از بودن توست.
تو نه در دیروزی و نه در فردایی، ظرف امروز، پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی، آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی یاد غریبی است که در حافظه خاک، بجا می ماند.
زندگی سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود.
زندگی شاید آن لبخندیست، که دریغش کردیم.
زندگی، زمزمه پاک حیات است، میان دو سکوت.
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی است.
من دلم می خواهد قدر این خاطره ها را دریابم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط میترا  | 

لحظه ها

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط میترا  | 

من از اول ندانستم که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

رفته كه رفته

هی نشین غصه نخور رفته که رفته

اگه دوست داشت نمی رفت اونکه رفته

هی نشین چشم به راه رفته که رفته

اگه عاشق بود نمی رفت اونکه رفته

بی خیالش مگه چند سال تو جوونی؟

بی خیالش مگه چند سال تو می مونی؟

بی خیالش اینا رسم روزگاره

همشون کار خداست حکمتی داره

یاد حرفای قشنگش می دونم مثل یه داغه

اون دلت خیلی گرفته شده قلبت پاره پاره

اونکه رفته دیگه رفته دیگه اون دوست نداره

دیگه دست بردار عزیزم برو سوی عشق تازه

هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی می گذره

حرفات اندازه کوهه پر غروری خیلی ساده

اونکه رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره

اگه دوست داشت نمي رفت حتي واسه يه لحظه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط نجمه  | 

         ---------Sale JaDiD MobaraK----------

سلام دوستان
من هم به نوبه خودم فرارسیدن این عید باستان رو به همه شوما دوستان گلم تبریک می گم
و براتون سالی پر از برکت و شادی آرزو می کنم
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط آیدین  | 

سر آغاز

به پندار تو :

    جهانم زیباست!

          جامه ام دیباست!

                    دیده ام بیناست!

                              زبانم گویاست!

                                      قفسم هم طلاست!

                

              بر این می ارزد که دلم تنهاست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط آیدین  | 

یادم تورا فراموش

   --------------Ghorobe Gham--------------------

منو تو عاشقونه ...... یه روز تو باغ خورشید

بهم دیگه رسیدیم ..... نگات نگام دزدید

میون باغ خورشید....... یه عهد تازه بستیم

که مال هم بمونیم....... واسش جناغ شکستیم

گفتی اگه بمیرم......... یاد من از دلت رفت

یادم تورا فراموش....... یادم تورا فراموش

گفتم که شعله عشق.....حتی اگه بمیرم........در من نمیشه خاموش

                                

قدم زدیم دویدیم........ به دشت گل رسیدیم

یه دشت گل شقایق..... شقایقای معصوم....... که شاخه ایشو چیدیم

با غنچه ی شقایق ...... برام نگینی ساختی

وقتی به من سپردیش.... گفتی که شرط باختی

گفتم این شقایق رو قلبمه همیشه ........ حتی اگه بمیرم ازم جدا نمیشه

                              

گذشت روزای روشن.... ببین چی شد زمونه

ببین که بی کسی رو......  سر میکنم تو خونه

عزیز خونه بودی .... دری بی بهونه بودی

وقتی بهت رسیدم ........ دیدم روونه بودی

راستی درست می گفتی.... یادت منو فراموش

وقتی که عشقی تازه....... رفتی گرفتی آغوش

یادت منو فراموش.... یادت منو فراموش

یادت نرفته از دل .... یادت منو فراموش

یادت منو فراموش...یادت منو فراموش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط آیدین  | 

 

با کسی زندگی نکنین که شما اونو دوست دارین

با کسی زندگی کنین که اون شما رو دوست داره

چون همیشه همراهتونه و تو غمها و شادیاتون باهاتونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

 

تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم

خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آعاشق دیوانه که بودم

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1384ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

 

هستیم و کسی باور نکرد که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1384ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط میترا  | 

باران

این بار اگه بارون اومد فرار نکن و زیر سرپناه نرو

این بار زیر باران برو و سعی کن قطره های باران رو بگیری.

به همون مقدار که تونستی بگیری یعنی تو منو دوست داری. اما به اون تعدادی که نتونستی بگیری یعنی من تو رو دوست دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

اگه گریه می کنی طوری اشک نریز که شادی نا امید بشه و اگه می خندی بلند نخند که غم بیدار بشه

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

وسعت دنیای هر کس به اندازه وسعت اندیشه اوست

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

 

من + تو = هیچ

من - تو = هیچ

لعنت به تو که چه با تو و چه بی تو من هیچم

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط میترا  | 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه  بیدار شدند

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط میترا  | 

اگر دركهكشاني دور،
دلي يك لحظه در صد سال،
ياد من كند بي شك
دل من در تمام لحظه هاي عمر،
به يادش مي تپد پرشور.
من اينك در دل اين كهكشان نور
اين منظومه هاي مهر
اين خورشيدهاي بوسه و لبخند
اين رخسارهاي شاد
شكوه لطفتان را با كدامين عمر صدها ساله
پاسخ مي توانم داد؟
مرا اين دست هاي گرم
اين جان هاي سرشار از صفا
يك عمر پروردهست
دلم در نور و عطر اين محبت هاي رنگين
زندگي كرده ست
نگاه مهرتان جانبخش چون خورشيد
به روي لحظه هاي من درخشيده ست
صفاي مهرتان را با سراپاي وجودم
با تمام تار و پودم
مي پذيرم، مي برم با خويش
مرا تا جاودان سرمست خواهد كرد
بيش از پيش
صفاي مهرتان همواره بر مي فشاند نور
اگر از جان من يك ذره ماند در جهان،
در كهكشاني دور ....

با تشکر از دوست خوب   سارا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط میترا  | 

 

جمله دوست دارم را فقط نگه دار واسه اونی که دوسش داری. نه هر کسی که احساس می کنی دوسش داری هر کسی هم لایق دوست داشتن نیست. اما این روزا این جمله رو فراوون می شنویم. اما کدومشون راسته؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1384ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط میترا  | 

مسافر

     اندوه یک مسافر نه غربته نه جاده

اندوهش از رفتن نیست با پاهای پیاده

اندوه یک مسافر ترک یار و دیاره

اندوهش از جدایی اندوه انتظاره

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1384ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط میترا  |